X
تبلیغات
اي روزگار

اي روزگار

من رفتم

اومدم بگم

اگر بار گران بوديم و رفتيم

اگر نامهربان بوديم و رفتيم

 

اميدوارم به بزرگواري خودتون حلال كنيد

 

البته شايد روزي برگشتم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 اردیبهشت1386ساعت 15  توسط فريده  | 

چرا كسي نظر نمي ده؟؟؟

 

نظر بدیییییین

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 14  توسط فريده  | 

عكس

راستش امروز حوصله نوشتن و گذاشتن متن ندارم فقط چند تا عكس براتون

 مي زام اميدوارم خوشتون بياد

 

**********

 

**********

**********

عاشقانه

 

**********

عکس دختر

**********

در حسرت رهايي

**********

**********

+ نوشته شده در  یکشنبه 9 اردیبهشت1386ساعت 14  توسط فريده  | 

 

نه موج هارا توان تاختن به من است
و نه باد را توان گستاخی
تاريکی را به بندميکشم
کلاغ ها را سنگسار ميکنم
و نيشخند زمان را کور ميکنم
کمر راست ميکنم چون سروی سترگ
و نفرت باد را با مهربانی در آغوش ميگيرم
سکوت دخمه ها را در هم ميشکنم
وحشت تاريکی را به بيرحمی آسمان می سپارم
و به تعداد نفس های باقی مانده ام
نتوانستن را به صليب ميکشم........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 12  توسط فريده  | 

گفتگو با خدا

 

در روياهايم ديدم با خدا گفتگو مي كنم خدا فرمود: پس مي خواهي با من صحبت كني گفتم اگر وقت داريد.خداوند خنديد و فرمود وقت من بي نهايت است.

پرسيدم چه چيز بشر تو را سخت متعجب مي سازد فرمود:كودكيشان

اينكه آنها از كودكيشان خسته ميشوند و عجله دارند كه بزرگ شوند بعد پس از مدتها آرزو مي كنند كه دوباره كودك شوند.

اينكه آنها سلامتي خود را از دست ميدهند تا پول بدست آورندو بعد پولهايشان را از دست مي دهند تا سلامتي از دست رفته را باز يابند.

اينكه با اضطراب به آينده مي نگرندو حال خويش را فراموش مي كنند بنابر اين نه در حال زندگي مي كنند نه در آينده.

اينکه آنها به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نمي ميرند و به گونه اي ميميرند كه گويي هرگز نزيسته اند.

من دوباره پرسيدم:كدام درس زندگي را مي خواهي به بندگانت بياموزي فرمود: بياموزند كه آنها نمي توانند كسي را وادار كنند كه عاشقشان باشد تمام كاري كه ميتوانند انجام دهند اين است كه خودشان دیگران را دوست بدارند.

بياموزند كه درست نيست كه خودشان را با كسي مقايسه كنند.

بياموزند كه فقط چند ثانيه طول مي كشد كه زخمهاي عميق در قلب آنها كه دوستشان داريم ايجاد كنيم اما سالها طول مي كشد تا آن زخمها را التيام بخشيم.

بياموزند كه دو نفر مي توانند به يك نقطه نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند.

بياموزند كه كافي نيست ديگران را ببخشيم بلكه خود را نيز بايد ببخشند.

من با خشوع گفتم از اينكه با من گفتگو كرديد سپاسگزارم آيا چيز ديگري هست كه دوست داشته باشيد به بندگان خود بگوييد

خداوند فرمود: فقط اينكه بدانند من اينجا هستم هميشه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 12  توسط فريده  | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 12  توسط فريده  | 

گریه کن

گريه كن گريه قشنگه

 

گريه سهم دل تنگه

 

گريه كن گريه غروره

 

مرهم اين راه دوره

 

سر بده آواز هق هق

 

خالي كن دلي كه تنگه

 

گريه كن گريه قشنگه

 

گريه سهم دل تنگه

 

بذا پروانه احساس

 

دلت و بغل بگيره

 

بغض كهنه رو رها كن

 

تا دلت نفس بگيره

 

نكنه تنها بموني

 

دل به غصه ها بدوزي

 

تو بشي مثل ستاره

 

تو دل شبا بسوزي

 

گريه كن

 

گريه قشنگه

 

گريه قشنگه

 

گريه كن

 

گريه كن گريه...

+ نوشته شده در  سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 12  توسط فريده  | 

 

چهار سال گذشت و ماتم ما همچنان به جاست     زين بار غم گذشت زمان ذره اي نكاست

آري او رفته است يچهار سال است كه ديگر حضورش را احساس نمي كنيم تقدير اين بود كه در ابتداي جواني در سن 2۱ سالگي رخت آفيت از اين دنيا بر بندد و به سوي ديار باقي بشتابد .

چندسال است كه هيچكس صداي گرم او را نشنيده و چهره او را نديده است چهارسال است همدم پدر و مادري نگران تنها سنگ قبر يخ زده اي است  كه هيچ صدايي از آن شنيده نمي شود تا مرحمي بر دل زجر ديده شان باشدو درد دل آنها را تسكين بخشد .

درد دل مادري زجر ديده و غمين كه هنوز رفتن پاره جگرش پسر خود را باور ندارد .

افسوس كه او ديگر نيست تا گريه ها ي لحظه به لحظه مادر خود را با چند كلمه هر چند كوتاه و مختصر تسلي بخشدو خاطر نگران و روح پژمرده او را از زنگار غم پاك كند.

و همچنين درد دل پدري خميده قامت كه پس از رفتن پسرش روز به روز شكسته تر و خميده تر مي شود چقدر ناراحت كننده است وقتي اين مرد مهربان با دستمالي خيس از گلاب خانه آخرين پسر را مي شويد و اشك ميريزد.

كا ش او بود تا مرحمي براي دل خسته اين دو كبوتر پر شكسته باشد.حال او با تمام آرزوهاي رنگين خود در بستر سياه قبر خفته بدون آنكه شايد يكي از آن آرزوهاي شيرين محقق شده باشد.

و ما دوباره بعد از چهارسال تحمل دوري اين عزيز از دست رفته امروز بر سر مزار او به ميهماني خواهيم رفت تا تسلي بخش خاطر پدر و مادر و خواهرو برادرش باشيم ولي افسوس كه حتي نمي توانيم ذره اي از درد انها را بكاهيم امروز براي او اشك خواهيم ريخت و از خداوند خواستار بهترينها براي او خواهيم شد وميدانيم كه جايگاه او بهشت جاودان است. شما هم براي او و خانواده اش دعا كنيد.

روحش شاد.

 

 

به ياد

+ نوشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 13  توسط فريده  | 

هیچکس نیست

اینجا خانه من است.
می آیم با خودم و آنهایی که هیچوقت نیستند حرف می زنم.
وقتی دلم از دستشان می گیرد
هیچ جایی را ندارم که بروم
هیچ گوشی با دل جان به من گوش نمی دهد
هیچکس نیست ...
من اینجا خانه ای ساختم
که دوستش دارم
اینجا شاید فقط با خدا حرف می زنم
دیگر پای پنجره اتاقم دنبال هیچ ستاره ای نمی گردم
تنهاییم را با ستاره هم قسمت نمی کنم
اما خدای من خیلی بزرگ است
و باز هم دلم می گیرد
پس من باید چه کنم؟
خدایا تو بگو
می خواهم صدایت را بشنوم
من کجا ایستاده ام؟
او راست می گوید؟
اینجا خانه من است.
+ نوشته شده در  سه شنبه 28 فروردین1386ساعت 11  توسط فريده  | 

تولدت مبارک

 

خوشكي بريزم روژي له دايك بونت پيروز بايي ده لم هيوا

 دارم صدوبيست سال تمني پر له خوشي و شاييت ببه

 و له هه موي بواره كاني ژيانته سركوتو بيت  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 فروردین1386ساعت 20  توسط فريده  | 

تبریک نوروز

حال كه دگر بار نيز قلم آفرينش با پرتو افشاني بر لوح پاك طبيعت، شكوهي ديگر از مظاهرزيباي خلقت را بيان نمود، تا در تحولي دوباره نسيم مشك افشان و ترنم بلبلان خوش الحال را به نظاره بنشينيم و « يا هو » گويان به ستايش آن جميل بي نظير به پا خيزيم، ضمن عرض تبريك فرا رسيدن عيد باستاني نوروز و آمدن بهار دل انگيز، سعادت، سلامت، كامراني و بهروزي همگي شما عزيزان را از خالق كائنات مسئلت داشته و اميدوارم كه از سال گذشته تجربه هاي خوبي بدست آورده باشيد.من خودم با وجود اينكه سال نسبتاًخوبي نبود ولي تجربه هايي بدست آوردم كه يه دنيا ارزش داره.( خيلي چيزا نوشتم ولي ديم كه مكان عموميه و شايد به درد بعضي ها نخوره)

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اسفند1385ساعت 12  توسط فريده  | 

بوكي خنكاو به يادي هه له بجه ي ژار و پژاوكراو

بوكي خنكاو

به يادي هه له بجه ي ژار و پژاوكراو

به ساوايي

خونچه گولي باخ و

هاوياري هه تاو بووي؛

به كچوله يي

ئه ستيره ي ئيواره و

هاوسيي مانگ بووي؛

به گه وره كچي

ده سته ي خوشكي

< هيروشيما و

ناگاساكي> بووي؛

كه ژار پژاو كراي

بووكي ناكام

دووكه ل پوش و

ئا ويته ي ژاراو بووي

ئيسته بي گيان له گورستان

زياره تگه ي دل به سوي ئاشقاني

به لام واي

له خيلي ده رو له ده وري تو

بو خو شاردنه وه

چ بي شه رمانه ؛

ره زيلانه؛

ده ت لاويننه وه.

سال و سال

له باخي ميري و

له سه ر كاني ئا شقان

ده ترازيننه وه

بو ئه وه ي له هه نده ران

به دراوبتگورنه وه

ئه ي بووكي خنكاو!

دلنيا به كه

هه ر چركه و

سوور و ساتي

كه گوي زه وي

له ده وري روژ ده گه ري

پينج هه زار

باره كه وي كويستان

له بري كوتره خنكاوه كان

بال ده گرنه وه

مه لي هه ق و خاوه ن مافن

له ئاسماني دوو كه ل گرتووي ميژوودا

به پول

سروودي مافمان ده وي ده خويننه وه

ئه ر خه يان به

نه وه ي هه قخواز

توله ي تو و كوتره كان ده سيننه وه.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 9  توسط فريده  | 

گَه لا گَه لا عَمرم دايو لَه سَه ر عَه شقي لَه دِلْ ما بو

كَه وَه كْ باران بو پان و پو وَه كو سِيبر لَه گَلْ ما بو

مِن وَه نوشة هَناسة خَوه م دايه ئاوي روژگاريْ يَو

گر تِريفه چاوه كاني تير تير بِگره هَواله شَو

وَه كْ پروانه من لَه دَوريْ بِريني ئه و خولَه م ئه خواردْ

بو مَه غريبي ئازاريكي مِن دَفْتَريْ سالِم ئه ژمارد

گَه لا گَه لا عَمرم دايو لَه سَه ر عَه شقي لَه دِلْ ما بو

كَه وَه كْ باران بو پان و پو وَه كو سِيبر لَه گَلْ ما بو

غَه م رفيقن ژيان ژانه هاوْ دَه مي مِن هر گِريانه

نيه دَه ستهِ گره دَه ستم نجاتِم با لَه م ژيانه

گَه لا گَه لا عَمرم دايو لَه سَه ر عَه شقي لَه دِلْ ما بو

كَه وَه كْ باران بو پان و پو وَه كو سِيبر لَه گَلْ ما بو

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 12  توسط فريده  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 11  توسط فريده  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 دی1385ساعت 11  توسط فريده  | 

  دوستان عزيز عيد سعيد

 

 قربان رو به همگي شما

 

 تبريك و تهنيت عرض مي كنم

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت 12  توسط فريده  | 

بی وفا

گه رد و توزه كه ي به ر ماله كتان به برژانگي چاو ئه مالم

گر بينايي دو ديه م له دس به م خوا من بگره گر بنالم

هاوار هاوار بو كي به رم يار توراوه و تنيا ماوه م

خه ريكه گيانم بوي ده ر چيت له تاوي عه شقي سوتاوم

له سر ريگا كه چاوه ريم كردي له سردا هاتي ده ر كوتي

دست له نيو ده س ياريكي تر بو لات ليم نه كرده و سركوتي

اي خوا ئه و دوچاوه كم كوير بيت خوزگاي ئه و ساته ئه مردم

ئه يتر ژيانم بوچي بيت تو خوا تو بو وات ليم كردي

رقيب به زيت به رنگ زردم بيت با لايكم له كاته وه

اگر مستر گيان قرباني بكي با گيان دانم به لاتوه

هاوار هاوار بو كي به رم يار توراوه و تنيا ماوه م

خه ريكه گيانم بوي ده ر چيت له تاوي عه شقي سوتاوم

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 دی1385ساعت 10  توسط فريده  | 

یاده ت ده که م

يادت ده كه م

       به تا سه وه؛

              له ناخه وه؛

                   زور تامه زرو؛

            پر به زارم هاوار ده كه م

            ياري ئازيز يادت ده كه م

 

هو گه زيزه ي كورده واري!

تو بو ته نيا

                وه رزي به هاران دياري؟

 

ئه ي نه و گوليباخي ژيان!

بي تو باخي ژينم رووته.

شاگولي نيو باخي گولان؛

هه رگيز ليوي نه پشكووته.

 

ياري ئازير!

هه رله روژ ئاواوه؛

تا ده گاته روژ هه لات؛

دلكه يلي پر مه يل؛

        به تاسه وه؛

                له ناخه وه ؛

                       زور تامه زرو

               پر به زارم هاوار ده كه م

               ياري ئازيز يادت ده كه م؛

 

هه ر ده مه به يادي تووه ؛

    تا په نجه ره ي هيوام والاده بي؛

    يان روژي ژيانم ئاواده بي

به تاسه وه؛

         له ناخه وه؛

              زور تامه زرو؛

              پر به زارم هاوار ده كه م

                   يازي ئازير يادت ده كه م؛

                         يادت ده كه م.

+ نوشته شده در  شنبه 25 آذر1385ساعت 10  توسط فريده  | 

ریباست بحاطر تو زیستن

زيباست به خاطره تو زيستن....

وبي تو ماندن.....

و به پاي تو سوختن و چه تلخ وغم انگيز است....

دور از تو بودن....

براي تو گريستن.....

و به عشق زيباي تو نرسيدن.....

اي كاش مي دانستي بدون تو

و به دور از دستهاي مهربان و قلب حساس

زندگي چه سخت نا شكيباست...

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 9  توسط فريده  | 

اگر جواني عاشق شد چه كند؟

روزي از گورستاني مي گذشتم

روي تخته سنگي نوشته ای يافتم .

نوشته بود اگر جواني عاشق شد چه كند؟

" من هم زير آن نوشتم:

" صبر " براي بار دوم كه از آنجا گذر كردم

 زير نوشته ي من كسي

نوشته بود: " اگر صبر نداشته باشد چه كند؟

" من هم با بي حوصلگي نوشتم: "مرگ"

 براي بار سوم كه از آنجا عبور مي كردم

انتظار داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد

 اما زير تخته سنگ ،

جواني را مرده يافتم

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 9  توسط فريده  | 

دلتنگی

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم
با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم
اندوه من انبوه تر از دامن الوند
بشکوه تر از کوه دماوند غرورم
یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است
تنها سر مویی ز سر موی تو دورم
ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش
تو قاف قرار من و من عین عبورم
بگذار به بالای بلند تو ببالم
کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 آذر1385ساعت 9  توسط فريده  | 

چه عاشقانه مانده ام

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1385ساعت 9  توسط فريده  | 

جرم عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1385ساعت 9  توسط فريده  | 

به یاد یه عزیز......

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1385ساعت 9  توسط فريده  | 

چه کسی...

 

باز خواهم گشت...

 من به گذشته باز خواهم گشت

و تنهایی های خویش را با تمام وجود در آغوش خواهم گرفت .

من به استقبال گریه خواهم رفت ،

و به بدرقه شادی ،

من ویرانی خویش را دامن خواهم زد .

به گذشته های دور باز خواهم گشت ،

به آن بی کسی های مدام ،

به  آن روزهای برفی خاموش

که ساعت ها ٬

گیسوان بلند خویش را به شانه ها می سپردم

و افکار مجروحم را به دست ِ باد ،

تا به فردای دور بیاندیشد .

افسوس که آن روزهای نباتی ِ شیرین ،

 

ان روزهای تند و بی پروا،

آن روزهای عشق و جنون ،

که به شکنندگی تنگ ماهی و به ظرافت کاسه بلور بود

شکست .

و کنون

 همچون پیش

اینجا

" مردی تنهاست "

مردی تنها در آستانه ی فصلی سرد

************

تنها
غمین
نشسته با ماه
در خلوت ساكت شبانگاه
اشكي به رخم دويد ناگاه
روي تو شكفت در سرشكم
ديدم كه هنوز عاشقم

آه...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 13 آذر1385ساعت 9  توسط فريده  | 

ساقيا امشب صدايم با صدايت ساز نيست .. يا من مست مستم .. يا سازت ساز نيست
+ نوشته شده در  شنبه 11 آذر1385ساعت 11  توسط فريده  | 

مرد از دیدگاه علم شیمی

به نام خالق عناصر

مرد از ديدگاه علم شيمي : اين عناصر اكثراً در طبيعت بصورت آزاد و بعضي نيز بصورت علاف يافت مي شوند. اين عنصر بسيار ارزان است و ارزاني اين عنصر بخاطر فراواني زياد آن بر مي گردد. اين عنصر گاهي بصورت يكتركيب با ماده اي چون سولفيد حسادت و سولفات روي ( از نوع سنگ پاي پيدا شده در معادن قزوين ) در خيابانها يافت مي گردد. اين عنصر ( مرد) همواره بعلت شيطنتهاي زياد و واكنش پذيري زياد بايد زير نظر باشند.(كاردست خودشون مي دن) از خواص اين عنصر مي توان گفت ميل شديد به تركيب شدن با نيترات ژل و سولفات روغن مو دارند. بعضي ازاين عناصر داراي خاصيت همسر آزاري هستند كه براي خالص كردن اين عناصر كافي است كه آنرا در يك سيستم سربسته مثل آشپزخانه قرار داده و با استاد قابلمه مخلوط كرد (از كربن بچه داري نيز مي توان استفاده نمود) در صورت كمبود امكانات آزمايشگاهي مي توان از دمپايي و وردنه يا از حرارت 1500 درجه جيغ فرا بنفش استفاده كرد كه اين عنصر ذوب شده و رسوب مي كند. بصورت يك موش شده و قابليت مفتول شده را نيز دارد. براي كم كردن خرده شيشه هاي اين عناصر كافيست كه آنرا تا سه بار با كابل برق 100 ولت الكتروليز نمود. بعلت وجود كربنات هوش و اندكي اكسي شيطنت در عنصر زن؛ عنصر مرد مجدداً بصورت هويج رسوب كرده و از آن بخار عشق و عاشقي متساعد مي شود كه البته به محض برخورد مؤثر ديگر با عنصر زن به سرعت با آن هم الكترون شده و قضيه يار و ..... بصورت O2 از آن آزاد مي شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 آذر1385ساعت 8  توسط فريده  | 

آه اي زندگي منم كه هنوز
با همه پوچي از تو لبريزم
نه به فكرم كه رشته پاره كنم
نه بر آنم كه از تو بگريزم
همه ذرات جسم خاكي من
از تو اي شعر گرم در سوزند
آسمانهاي صاف را مانند
كه لبالب ز باده ي روزند
با هزاران جوانه ميخواند
بوته نسترن سرود ترا
هر نسيمي كه مي وزد در باغ
مي رساند به او درود ترا
من ترا در تو جستجو كردم
نه در آن خوابهاي رويايي
در دو دست تو سخت كاويدم
پر شدم پر شدم ز زيبايي
پر شدم از ترانه هاي سياه
پر شدم از ترانه هاي سپيد
از هزاران شراره هاي نياز
از هزاران جرقه هاي اميد
حيف از آن روزها كه من با خشم
به تو چون دشمني نظر كردم
پوچ پنداشتم فريب ترا
ز تو ماندم ترا هدر كردم
غافل از آنكه تو به جايي و من
همچو آبي روان كه در گذرم
گمشده در غبار شون زوال
ره تاريك مرگ مي سپرم
آه اي زندگي من آينه ام
از تو چشمم پر از نگاه شود
ورنه گر مرگ بنگرد در من
روي آينه ام سياه شود
عاشقم عاشق ستاره صبح
عاشق ابرهاي سرگردان
عاشق روزهاي باراني
عاشق هر چه نام توست بر آن
مي مكم با وجود تشنه خويش
خون سوزان لحظه هاي ترا
آنچنان از تو كام ميگيرم
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 آذر1385ساعت 10  توسط فريده  | 

به کدامين کتاب مقدس دنيا سوگندبخورم؟ که

از يادعاشقان واقعي ات نخواهي رفت حتي

اگرتورا...به آخرين صفحات تاريخ

تبعيدکرده باشند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 آبان1385ساعت 13  توسط فريده  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 آبان1385ساعت 11  توسط فريده  |